شما را به عيد تبريک می گويم!

راستش من و شما دیگر حوصله ی بازگویی و درازگویی حرفهای تکراری را نداریم؛آن هم درباره ی بهار و نوروزی که خودش نفی کهنگی و تکرار است؛ هر چند خود بهار هم نوعی تکرار است؛یعنی تکرار تازگی؛اما حتی تکرار تازگی هم اگر تازگی نداشته باشد؛تکراری و ملال آور است. چند هزار بار تکرار کنیم که بهار فصل گل و بلبل و سنبل است،فصل شکوفه و شکفتن و... باد آمد و بوی عنبر آورد........بادام شکوفه بر سر آورد به قول ناصر خسرو: چند گویی که چو هنگام بهار آید.........گل به بار آید و بادام به بار آید..........شصت بار آمد نوروز تو را مهمان..........جز همان نیست اگر ششصد بار آید. چند بار درباره ی این بهار تکراری بنویسیم که بهار ما همان بهار کاغذی و کاغذ رنگی است؛همان بهار رنگ و روغنی است؛بهار مقوایی ِکارتهای تکراری« تبریک عرض میکنم» چند بار دیگر بگوییم :«بهار فصل تجدید حیات طبیعت است.» راستی که میان بهار زمینی ما و بهار عارفان ،تفاوت از زمین تا آسمان است. از بهار ما که سالی مثلا یک عید داریم تا بهار عارفان که در هر نفس دو عید در خود دارند: ....>عارفان هر دمی دو عید دارند<.... عارفانی که دستور زبان ساده ی سوسن را میدانند و خط سبز چمن را میخوانند و اشارت بهار را از عبارات برگها و رگبرگها در میابند. شاید هم علت تکراری دیدن ِ بهار ،تکراری بودن خود ما باشد .شاید خود ما دچار بیماری همه گیر تکرار شده ایم که همه چیز را تکرار می بینیم. شایذ باید تنها غبار عادت را از مسیر تماشا زدود. اما راستی که چه کار دشواری است.خانه تکانی! به قول سهراب: چشم ها را باید شست........جور دیگر باید دید. اگر چنین شد دیگر نیازی نیست منتظر بمانیم که سالی برود و بهاری بیاید تا ما باز نوروزی و روزنوی ببینیم و به هم تبریک بگوییم.چرا ما بمانیم تا نوروزی بیاید و روز ما را نو کند؟چرا ما بمانیم تا عیدی بیاید و ایام ما را مبارک کند؟ به قول شمس تبریزی: ایام می آید تا به شما مبارک شود.....ایام را مبارک باد از شما.......مبارک شمائید! پس شاید بهتر است به جای اینکه عید را به شما تبریک بگویم، شما را به عید تبریک بگویم. ...........پس مبارک است!!!.........

لینک
سه‌شنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٥ - ٩:٤٥ ‎ق.ظ - میلاد