حقيقت

عفاف گفت: مرا با برگ درخت زیتون مستور کنید.

وقاحت گفت: مرا با نشانها و امتیازات بیارایید.

شرارت گفت: مرا با لباس نیکی و صلاح بپوشانید.

رذیلت گفت: مرا با خلعت فضیلت افتخار دهید.

خدعه گفت: مرا به جامه اخلاص و صمیمیت ملبس نمائید.

خیانت گفت: تاج امانت بر سر من بگذارید.

تزویر گفت: بالا پوش صدق و محبت بر دوش من اندازید.

ظلم و جور گفت: گوی و چوگان مسامحه را به من بخشید.

استبداد گفت: صورت آزادی را بر چهره ی من نقش کنید.

اختلاف گفت: مرا بر زینت وظیفه مزین فرمائید.

تکبر گفت: مرا بر زیور تواضع مباهی نمائید.

حقیقت گفت: مرا برهنه بگذارید و پیرایه بر من مبندید زیرا من هیچگاه از برهنگی خود شرمسار نیستم.

لینک
پنجشنبه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٥ - ٩:٤۳ ‎ب.ظ - میلاد