سخن همين است...

«ابوسعید ابی الخیر» به مجلسی دعوت شده بود که وعظ کند.جمعیت بیش از گنجایش مسجد بود و مستمعین چنان نشسته بودند، که جا برای تازه واردان نبود.کسی برای گشودن جا ،فریاد کشید:

«خدا بیامرزد، کسی را که برخیزد و گامی فرا پیش نهد!»

و ابوسعید که تازه بر منبر نشسته بود تا سخن بیاغازد، گفت:

«سخن همین است که این مرد گفت!»

لینک
یکشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:۳۳ ‎ق.ظ - میلاد

هلن کلر:

گرامی ترین ها و زیباترین ها در جهان نه دیده می شوند و نه حتی لمس می شوند ، آنها را تنها باید در دل حس کرد!

لینک
جمعه ٢۸ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٢۳ ‎ق.ظ - میلاد

چشـمـــها را بايد شست...!

روزی دختری که سرباز بود و در جنگ شرکت می کرد برای پدر خود، نامه ایی نوشت و از شرایط جنگ و درد و رنج و محنت ، شکایت کرد و نوشت مرا از اینجا نجات دهید.  پدر در جواب نامه برای او نوشت:

دو زندانی از پنجره ی سلول خود به بیرون نگاه می کنند ،اولی گل و لای خیابان را می بیند و دومی آسمـــــــان آبی را.

این نوشته در دختر بسیار اثر می کند و دید خود را تغییر می دهد . بعدها او از دوران جنگ به سبب خدمتهایش به عنوان خاطره انگیز ترین دوران زندگیش یاد می کند .

لینک
پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٤٧ ‎ق.ظ - میلاد

مترلينگ

هزار سال اگر روی خود را به طرف مشرق و مغرب یا شمال و جنوب کرده و یک سلسله کلمات متّحدالشکل و یکنواخت را به صورت دعا تکرار نمائیم ، یک قدم در طریق شناسائی خدا جلو نخواهیم رفت ، ولی اگر یک ساعت در لابراتوار روی فلان ماده و فلان جانور و یا میکروب خم شده و مطالعه کنیم یک قدم ما را در شناسائی خدا جلو خواهد برد.

مولانا:

فردا که به محشر اندر آید زن و مرد

از بیـم حسـاب ها رویها گـردد زرد

من عشق ترا بکف نـهم پیش بـرم

گویم که حساب من از این باید کرد

لینک
سه‌شنبه ٢٥ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٥٤ ‎ق.ظ - میلاد

سکوت...

ما در دنیای آکنده از صداهای ناهنجار زندگی می کنیم.این همهمه ها همچون غباری به روح ما می چسبد ، باید آنها را در دریای سکوت بشوییم. سکوت پاک می کند ، التیام می بخشد و نیرومند می سازد. سکوت آشکار می نماید و ما را با خودمان رو به رو می کند.

لینک
دوشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٢۱ ‎ق.ظ - میلاد

 

اسـرار ازل را نه تو دانـی و نـه من

وین حرف معمّا نه تو خوانـی و نه من

هست از پس پرده گفت و گوی من تو

چون پرده بر افتد نه تو مانـی و نه من

لینک
یکشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٥٧ ‎ق.ظ - میلاد

نيوتن:

من نمی دانم که جهان مرا چه می داند؟ اما من خودم را همچون کودکی می بینم که در کنار ساحل به بازی سرگرم است و گاه و بیگاه خودم را با یافتن سنگریزه ها و یا گوش ماهی های زیباتر و صافتر از معمول دلخوش می کنم . حال آنکه اقیانوس بزرگ حقیقت که هنوز کشف نشده پیش رویم گسترده شده است.

لینک
شنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٥٤ ‎ق.ظ - میلاد

 

ره عشق را دویدم همه روی خار و خاره

به خدا هـزار منزل به امید یک نظاره

لینک
پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ - میلاد

 

به راستی که دشوارترین کار شناخت خویشتن است، آن خویشتن حقیقی و واقعی خود ! چنان چه سقراط به مریدی که راه درازی برای یافتن او طی کرده بود گفت:

«تو اشتباه آمدی برادر من ، باور کن که من خود سالهای سال در جست و جوی سقراط بوده ام ، اما هنوز موفق نشده ام که او را بیابم.»

لینک
چهارشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ - میلاد

غنی کيست؟

شما امروز غنی تر از دیروزید ،

 اگر به کسی صمیمانه مهر ورزیده باشید ، اگر غم دردمندی قلبتان را فشرده و در خلوت گریسته باشید ، اگر خطای دوستی را نادیده گرفته باشید ، اگر به گناه خویش اعتراف کرده باشید ، شما امروز غنی تر از دیروزید ، اگر با یک شاخه گل دلی را شاد کرده باشید ، اگر قطره اشکی را از گونه ای سترده باشید ، اگر سنگی را از پیش پای عابری دور کرده باشید ، شما امروز قوی تر از دیروزید ، اگر بسیار خندیده باشید ، اگر دست دوستی را که به سویتان دراز شده صمیمانه فشرده باشید ، اگر با دیده زیبایی های طبیعت پی به قدرت پروردگار برده باشید ، شما امروز غنی تر از دیروزید ، اگر بدی را با خوبی پاسخ گفته باشید ، اگر به سگ بی پناهی پناه داده باشید ، اگر برای بدست آوردن صفات بهتر کوشیده باشید ، شما غنی تر از دیروزید ، اگر خواهش آشنایی را برآورده کرده باشید ، و شما امروز براستی غنی هستید. غنی تر از همه ی افراد جهان؛ و شما امروز روحی دارید بزرگ به عظمت آسمان و دریا و قلبی دارید پر مهر و روشن چون آفتاب گرم بهاران و اشکی دارید به صفای شبنم و لطافت گلهای سرخ و درونی دارید به پاکی برف و زیبایی دمیدن شفق در صبح و شما امروز براستی غنی هستید.

لینک
سه‌شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٥ - ۱:٢٠ ‎ب.ظ - میلاد

بهارستان(جامی):

نابینایی در شب تاریک ، چراغی در دست و سبویی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت:« ای نادان، روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟» نابینا بخندید و گفت: « این چراغ نه از بهر خود است، از برای تو کور دلان بی خرد است، تا با من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.»

لینک
شنبه ۱٥ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ - میلاد

خم ابروی تو...

در نمازم خـم ابــروی تو با یـاد آمــد

حالتی رفت که محراب به فریـاد آمـد

از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار

کان تحمل که تو دیـدی همه بر باد آمـد

باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند

موسـم عاشقی و کـار به بنیـاد آمـد

لینک
پنجشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ - میلاد

سعادت

دنبال سعادت برو سعادت از تو خواهد گریخت ، با دل و جان به کار خودت بپرداز ، وقتت را برای مقصود به کار بر از جاده خودبینی و شهوت نفس بیرون بیا و دنبال چیزی برو که از نفس بالاتر است آنگاه هنگامیکه به گذشته ات فکر می کنی، خواهی دید که تو خوشبخت بوده ای.

لینک
سه‌شنبه ۱۱ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:٥٧ ‎ق.ظ - میلاد

از کتاب نامه های پدری به دخترش: (نهرو)

اگر تمام دوره ی عمر زمین را یک سال فرض کنیم ،که در نیمه شب روز آخر اسفند پایان یابد، هشت ماه از عمر زمین در حالتی گذشته که هیچ نوع موجود زنده در روی آن نبوده است. در ماههای نهم و دهم نخستین موجود زنده و جانوران یک سلولی و ستارههای دریایی به وجود آمده اند، در هفته دوم ماه اسفند آخرین ماه سال حیوانات پستاندار پیدا شده ، در ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه روز آخر سال یعنی یک ربع ساعت به آخر سال انسان به وجود آمده است و دوره تاریخی زندگی انسان فقط 15 دقیقه آخر سال بوده است. از این مثال، کوتاهی عمر تاریخ چند هزار ساله و عمر انسان نسبت به زمین خوب معلوم می شود.

لینک
یکشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٥ - ٩:۳٤ ‎ق.ظ - میلاد

حضرت امير (ع)

ای بشر ، ای در همه حال عاجز و ضعیف ، ای در پادشاهی و گدائی یکسان ،اگر هم خود بداد خویشتن نرسی کسی به فریاد تو نخواهد رسید و اگر با تفکر و اندیشه ی خویش بیدار نشوی اندرز کسی بیدار و آگاهت نخواهد کرد، هم خود راهنمای خویش باش.

لینک
شنبه ۸ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ - میلاد

...که مپرس

دارم از زلف سیاهش گـله چنــدان که مپرس

که چنان زو شده ام بی سر و سامان که مپرس

کس به امیــد وفا ترک دل و دیـن مکنــاد

که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس

پارسـایی و سلامت هوسـم بود ولـی

شیوه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس

گفتم از گوی فلـک صورت حالـی پرسم

گفت آن می کشم اندر خم چوگان که مپرس

لینک
جمعه ٧ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ - میلاد

افلاطون

زیبایی حقیقت است و حقیقت زیبایی ، این است تمامی آنچه شما می دانید ، و این است تمامی آنچه شما نیاز دارید بدانید

لینک
پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ - میلاد

دعای رئیس سرخپوستان...

رئیس سرخپوستان خدای خویش را اینطور قسم می دهد: ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگران قضاوت کنم قدری با کفشهای آنان راه بروم.

لینک
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ - میلاد

نیایش برای صلح (از فرانچسکوی قدیس)

متن این نیایش در سال 1945 از تریبون سازمان ملل در سانفرانسیسکو خوانده شد.

خداوندا، مرا وسیله صلح خویش قرار ده.

آنجا که کین است ، بادا که عشق آورم.
آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم.

آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم.

آنجا که خطا است ، بادا که راستی آورم.

آنجا که شک است ، بادا که ایمان آورم.

آنجا که نومیدی است ، بادا که امید آورم.

آنجا که ظلمات است ، بادا که نور آورم.

آنجا که غمناکی است ، بادا که شادمانی آورم.

خداوندا، بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن.

درپی فهمیدن باشم تا فهمیده شدن.

در پی دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن.

چه با دادن است که می گیریم،

با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم،

با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم،

با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.

لینک
چهارشنبه ٥ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ - میلاد

تذکرة الاولیا (عطّار نیشابوری) ، ذکر بایزید بسطامی

و گفت:

به صحرا شدم ، عشق باریده بود و زمین تر شده، چنانکه پای مردم به گل زار فرو شود ، پای من به عشق فرو شد.

لینک
سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ - میلاد

...بيا...

جهان قرآن مصور است

وآیه ها در آن

به جای آنکه بنشینند ، ایستاده اند

درخت یک مفهوم است

دریا یک مفهوم است

جنگل و خاک و ابر

خورشید و ماه و گیاه

با چشم های عاشق بیا

تا جهان را تلاوت کنیم

لینک
سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ - میلاد

شکسپير:

عشق غالباً یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.

لینک
دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥ - ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ - میلاد

و امــــــّـــــا عشق...

وقتی شیر خواره ایم به یک پستانک آرام میگیریم ,وقتی کودکیم به یک جغجغه, به یک عروسک و به یک تاب دل خوش میکنیم , وقتی به مدرسه میرویم از یک آفرین معلم سرمست میشویم , در حد بلوغ نگاهمان در جستجوی نگاهی است و با خیالی حالی داریم , در بزرگی پول,زن,مقام,...,فرزند,شهرت سراب حیات است و چون پیر میشویم, به هر رشته ای که ما را بر زندگی پیوند میدهد چنگ میزنیم ,از گهواره تا گور در جستجو و تلاشیم,هر دم به چیزی دل میبندیم و بعد در میابیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمی تواند ماند.

لینک
دوشنبه ۳ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ - میلاد

 

من درد تو را ز دست آســان ندهم

دل برنکنم ز دوست تا جــان ندهم

از دوسـت بـه یادگــــار دردی دارم

کان درد به صد هزار درمـان ندهـم

لینک
یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ - میلاد

يکی

تنها نعمتی را که برای تو- در مسیر این راهی که عمر نام دارد -آرزو میکنم تصادف با یکی دو روح خارق العاده, با یکی دو دل بزرگ, با یکی دو فهم عظیم وخوب و زیباست! چرا نمیگویم بیشتر؟ بیشتر نیست. «یکی» بیشترین عدد ممکن است.«دو» را برای وزن کلام آوردم ؛ و نیست!

لینک
شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٥ - ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ - میلاد